شُکوهِ آغاز و شِکوه ی آغازگر !
اینبار آغازگر، بی هیچ شکوهی ، شِکوه می کند !
از نام...
اندکی که گذشت ،
شُکوهش، غالب بر شِکوه اش شد!
*
*
*
پ ن : اولین کلاسی که تشکیل شد ،کلاس فارسی عمومی بود و به خاطر جلسه اول بودنش بحث اینطور آغاز شد که چرا نام این درس شده فارسی عمومی ... این بود جرقه ای برای آنچه نگاشته شد!
و در آخر هم استاد ارجمند، یک" بگریزیدِ" آبدار نثارمان کرد که بروید(...) جوجه های سالِ یکی، دیگرجلسه اول درِ هیچ کلاسی پیدایتان نشود!!!
پ ن :به روزهای به شکل ال : از جهل قوی ترگنه چه باشد ؟
خیره چه بری ظن که بی گناهی؟! (ناصر خسرو)
وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف!
بعد از کنج کاویدن های بسیار ایزد مرحمت نمود و ما را از زمره گمراه شوندگان در دانشگاه خارج .حال میشود با خیالی آسوده پا در جنگل (بخوانید دانشگاه )نهاد .بی هیچ بیم و ملالی چون دیگر در راه گم نمیشویم.
بعد از راهیابی نوبت به ساختمان یابی رسید و ما همچنان گشتیم و نیابیدیم !!! و هنوز در تلاشیم.
پس دوستان به اجبار باید گناه آپ نکردن را بر من ببخشایند!(آمین)
پ ن: . . .