تبليغاتX
آنچه قائم است، کلمه است
 

 

 

                                       از اضطراب گذشتن حال به آینده نمی نگرم !

+ یکشنبه بیست و پنجم آذر 138614:15 صبرا ! |

 

گاهی که شب برای تو تفسیر می کند که به فکر سفر نباش اعصاب جاده ها برای تو ناامن است
می گویی اختراع سفر محض یک نفر ؟ رمزی است خنده آور
این راه ها که وقت تصادف می چرخند ، این چهره های که قدم
 می زنند بیرون جامعه ی مدنی ، از راز شب پرند ، خورشیدغیابی است
که دفتر سراب را امضا نمی کند . این اسکلت که روی بالکن قوز
کرده از گردش بهار چه می فهمد ! از پیچش سکوت در فواصل
گفتار ، عطری که اضطراب گل سرخ است
 و سرنوشت سقف که می چکد آب ایا سقوط نیست ؟
 او در فضا شناور می ماند ، با خنده ی عمیق اسکلتی ، گنجشک ها در
اطرافش از شعر لانه می سازند ، تک جمله های بی رنگ از ابرها
مرکب می گیرند
این شهر پر نوای من است ، پس من سفر نخواهم رفت ، و در
محله جشنی است امشب ،‌من بام های پست و کوتاه را مانند
شستی پیانو صدرنگ می نوازم . ایا کدام دست هنرمند ، حتی در
 اوج بیماری ، محتاج دستگیری است
 انگار سرخ گل نمونه ی خون طبیعت باشد ، در شیشه کرده اند و با نی می نوشند
هر وقت هم که تجزیه اش می کنیم افشرده های بوسه و عطر وداع از آن
به دستمی اید . و نام مستعار گل سرخ ،‌ سرنخی که در اداره ی آگاهی از آن به کیفر گلخانه می رسند

... 

محمد علی سپانلو

*

*

*

پ ن : به پوچی رسیدم !


+ دوشنبه نوزدهم آذر 138613:34 صبرا ! |