مي خواهم بنويسم اما هرچه تلاش مي كنم نتيجه اي ندارد . شايد دوري ام از قلم موجب قهر و غضب كاغذ شده باشد از دستان نگارنده...اما چه كنم كه سخت محتاج نوشتنم!
دوري از نوشتن شايد فراموشي كاذبي را به ذهنم القا مي كرد، اما در پس آن ، دستانم همچنان به دنبال گمشده خويش بودند و ذهنم را هرچه با چشم بسته اين سوي و آن سو مي بردم ، بينا تر شد!
حال من پشيمانم از ننوشتن، از دوري ، از غضب ، از غفلت. غفلت خودم و اصرار دستانم و ناديده گرفتنشان!
من سخت محتاجم به نوشتن اما نمي توانم!